۱۳۸۸/۰۵/۳۱

چنان دل کندم از دنیا**** که شکلم شکل تنهایست
















چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنهائيست .ببين مرگ مرا در خود که مرگ من تماشائيست
مرا در اوج مي خواهي تماشا کن.تماشا کن.دروغين بودم از ديروز.مرا امروز تو حاشا کن.

در اين دنيا که حتي مرگ نمي گريد به حال ما.همه از من گريزانند .تو هم بگذر از اين تنها .

فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم .دلم چون دفتر خالي قلم خشکيده در دستم.

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم .به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم؟

رفيقان يک به يک رفتند .مرا با خود رها کردند.همه خود درد من بودند.گمان کردند که همدردند.

شگفتا از عزيزاني که هم آواز من بودند .به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند.

در اين دنيا که حتي مرگ نمي گريد به حال ما.همه از من گريزانند .تو هم بگذر از اين تنها .

۱۳۸۸/۰۵/۲۲

(~_*)F@ryad_Zir_ab_2004(*_~)SMُُS(~_*)عکسهای جالب و خنده دار

-یکی اسمش اکبر ختنه کن بوده،میره اتالیا اسمشو میزاره :آلبرتودولچینی.
به نظر شما این گوسفندها بیرون مییان یا میرن تو؟واقعاّّ ...









-از یارو نوار مغزی می گیرن.30(سی)دقیقه اولش خالی بوده-- غضنفر باباش میمیره دوستاش میان بهش تسلیت میگن.غضنفر احساساتی میشه میگه ایشاالله ختم باباتون جبران کنم!!!!






-به یه عملی میگن:چطور معتاد شدی؟میگه دوست بد ذغال خوب!!!






-از گوسفند می پرسن سیستم مدفوع کردن شما چه جوریه؟میگه:سبک گروه آریان..........دونه دونه دونه،دونه دونه.





-به غضنفر میگن با خرچنگ جمله بساز،میگه:کره خر چنگ نزن!!







-غضنفر چربی داشته میره دکتر،دکتره میگه روزی 7 کیومتر بدو.بعد یه هفته غضنفر زنگ میزه به دکتره میگه:دکتر رسیدم لب مرز حالا چی کار کنم؟!!!!




البته فکر نکنید که این آقا،غضنفر ماست و چربی دره!نه این آقا چون زنشون بچه دار نمیشه تصمیم گرفته زحمتش رو خودش کشیده......میگفتن یه روز میرسه دنیا وارونه میشه اما......شما در این واقعیت چی میگید.ممنون میشم نظرتان را بیان کنید.4عکس را ببینید بعدن




-آقاهه دستشویی بوده موبایلش زنگ میزنه پسرش بوده میگه:بابا کجایی؟میگه یه جایی.پسره میگه:مامان گفت امروز غذا نداریم هرجا هستی نهارتم بخور و بیا.!!




-تولد دومین گوسفند شبیه سازی شده مبارک....!تو دیگه تنها نیستی!!!!!-از یکی میپرسن :قبله کدوم طرفه؟ میگه:کجا بهتون آدرس دادن؟


-غضنفر میاد تهران،یه دختر خوشگل میبینه،بهش میگه:خانم این دوست دختر که میگن شمایین؟


-غضنفر 2000 تومنی پیدا می کنه میگه ما از این شانسا نداریم پارش میکنه میندازه!!!!!




-غضنفر ماه رمضون میره خونه دوستش می خوابه دوستش بهش میگه سحر صدات کنم؟؟ میگه نه همون غضنفر صدام کنی بهتره!!
- کسی رو برای دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه تا مجبور نشی به خاطر اینکه تو قلبش وارد بشی خودت را کوچک کنی.
-یکی میره جهنم میبینه جنیفرلوپز با ایسون دارن راه میرن و ادیسون هم اونو می بوسه.بعد میره پیش خدا میگه ای خدا از این عذابها که به ادیسون دادی به من هم بده،خدا میگه خاک بر سرت احمق!اون عذاب جنیفرلوپزه نه ادیسون.
-غضنفر می ره جلو آینه چشماشو می بنده میگن این چه کاریه؟میگه می خوام ببینم وقتی میخوابم چه شکلی میشم.

-یکی داشت واسه یکی لاف میزد که من یه سگ دارم وقتی می خواد بیاد تو خونه در میزنه.اونیکیه میگه :مگه کلید نداره
- نباید میذاشتم بری...


انجا خیلی جات خالیه...
بوی عطرت نمیاد...
حس بدی دارم..


چون همش فکر میکنم تقصیر من بود ....
آره نباید سیفون رو میکشیدم.


-تست کنکور 88 :بی تو سردمه الف)بخاری ب)پتو ج)آرش د)شوفاژ
-این آقا داماد اسمشان پوریاست و عروس خانوم بیتاست




-میدونی فرق تو با گاو چیه؟؟.............
شوخی کردم بابا.......
تو با گاو هیچ فرقی نداری.





-عشق من از وقتی رفتی خونه تاریکه....
چراغ خونه خاموشه....
آخه چرا لامپو با خودت برردی؟


-روز قیامت خدا به مردا میگه: اونایی که زن ذلیل بودن سمت چپ بقیه سمت راست.همه میرن سمت چپ فقط یکی نمیره.خدا بهش میگه چرا تو نرفتی اونور؟میگه:خانومم گفته اینجا وایستا.





-این سیبیل کلف تسبیه به دست مِهدی است البته نه خودم چون من مّهدی هستم از بچگی با هم بودیم بچه خوبیه فقت خیلی چخان میکنه ان یکی هم فرهاد دوستشه البته این عکس تو تهران گرفته شده انوقت که این آقا مهدی رفته بود انجا نا بچه لات ناف تهران بشه ولی........اما الان تو تبریزه نه به ان تیپ ....تقریباَ تیپ.......
..این پسره آقا مِهدی یه روز میره خواستگاری به دختره یه بلیت اتوبوس میده! بابایه شاکی میشه میگه:مردتیکه خر این چیه آقا مِهدی :میگه احمق ارایه بلیت نشان دهنده شخصیت شماست.

عجب دوره زمونه ای شده(امان از دست این بچه کوچیکا)
ژیناستیک کار ماهر
-پلیس به غضنفر:مگه نمیدونی اینجا ماهیگیری ممنوعه؟ غضفر:ولی اینجا که تابلو نزدین! پلیس: نزدن که نزدن از بالای آکواریوم بیا پایین!
-یارو میره بالای درخت چنار میپرسند:چکار میکنی میگه دارم توت میخورم میگن الاغ اون درخت چناره! میگه الاغ خودتی توت تو جیبمه.-به یارو میگن:بیا این عرقو بخور.ییارو میخوره و بعد 10 دقیقه میگیردش.بهش میگن:آب بود که خوردی. یارو میگه:دیگه دیر گفتید منو گرفته.

-یارو میره الکتریکی میگه:گلاب به رویتون،لامپ دارید؟یارو میگه:آره ولی چرا گلاب به رومون؟یارو میگه:آخه برای توالت میخوام.

-غضنفر میره امامزاده میبینه یه دختره میگه خدایا یه شوهر خوب به من بده! غضنفر خودشو میندازه بغل دختره میگه خدایا هول نده.

۱۳۸۸/۰۵/۱۴

نالهُ نیاز(هق هق خواهش)


اگه چوب همۀ جنگلا رو قفس کنن
هنوزم دستای من خواب کبوتر می بینه
اگه تو دنیا هزارون گل رنگ وارنگ باشه
هنوذم دتای تو واسۀ من خار میچینه
خنجر دستای تو،گل نوازش منه
هق هق گریۀ من صدای خواهش منه
اگه تنهایی بشه زخم هزار سالۀ عشق
من هزار سال دیگه منتظر تو میمونم
اگه روزی صدامو تو گود شب چال بکنن
من برات هر شعری رو با لب بسته می خونم
خنجر دستای تو ، گل نوازش منه
هق هق گریۀ من صدای خواهش منه
یه روزی میام که بوی تشنگی می ده صدام
یه روزی که نقش پام توجاده هاغباری میشن
دوباره روی بخار شیشۀ پنجره ها
مینویسم که هنوز دوستت دارم
خنجر دستای تو ، گل نوازش منه
هق هق گریۀ من ، صدای خواهش منه


http://www.blogger.com/www.badoo.com/mahdi33

۱۳۸۸/۰۵/۱۰

F@ryad_Zir_Ab_2004



گل بیتا
لالا لالا گل خوش رنگ بیتا*********لالایی روی بال شعر باران
لالا کن دخترم رو سینۀ من*****که شب رد شه دوباره از سر ما
لالایی دختر گلبدگ و شبنم************لالایی شاخۀگلپوش مریم
لالاکن زیر طاق خواب ورؤیا*****که جا وا کرده شب توکوچه کم کم
لالا لالاکن که بارون دلنوازه**********نسیمِ خیسِ کولی ، یکه تازه
کدوم عاشق تو این خاموش واری*******ضیافت رفتۀ سوز و گدازه
لالایی دختر گلبرگ و شبنم**************لالایی شاخۀ گلپوش مریم
لالاکن زیر طاق خواب و رؤیا****که جا وا کرده شب تو کوچه کم کم
میون سفره هفت رنگ نقاش*******میون آیینه و شمع و گلاب پاش
کنار کوزۀ سبزینه و آب*************به فکر کفتر آتیش به پر باش
کنار سرمه دون وتنگ ماهی*********میون آیینه های چشم به راهی
کدوم پروانه می سوزه دروغی********** کدوم ستاره مرده اشتباهی
زمین خاموش،دریا خواب وگل خیس***نه ماه پیشونی داره نه چهل گیش
لالاکن خوش ترین پایان قصه******که شب اینجا شب این قصه ها نیس
لالایی دختر گلبرگ و شبنم****************لالایی شاخه گلپوش مریم













با نام نغمه سرای جهان گره کور(سرردر گم)
کلاف سرنوشت من *** *** سر در گم همیشه
طلسم کور این گره *** *** یه لهظه وا نمیشه
طناب سرنوشت من *** *** تنها پل عبوره
اما به بی راهه میره *** *** با گرهی که کوره
دیروز مسیر قصه هام *** *** یه جاده بود به خورشید
امروز یه بیراهه شده *** *** یه شوره زار تردید
از بود و از نبودم *** *** دل کندم و بریدم
تا نیمه جون و خسته *** *** به این گره رسیدم
به من کمک کن ای عشق *** *** این گره و و ا کنم
به قیمت سقوطم *** *** راهمو پیدا کنم
کلاف سرنوشت من *** *** سر در گم همیشه
طلسم کور این گره *** *** یه لهظه وا نمی شه
نه پشت سر راهی دارم *** *** نه راهی پیش رومه
انجا نه آغاز برام *** *** نه راه من تمومه
ببین که جون ندارم *** *** همیشه در تلاشم
نزا ر تو این بی راهه *** *** هستی مو من ببازم
به من کمک کن ای عشق *** *** این گرهو وا کنم
به قیمت سقوطم *** *** راهم و پیدا کنم

وطن(ترانۀ آزادی)





وطن پرندۀ پر در خون***وطن شکفته گلت در خون






وطن فلات شهیدان شد******وطن پا تا به سر خون






وطن ترانۀ زندانی ***************وطن قصیدۀ ویرانی






ستاره ها،اعدامیان ظلمت***به خاک اگر چه می ریزند






*********سحر دوباره برمی خیزند**********






بخوان که دوباره بخواند این همیشۀ زندانی






گو سرود شکستن را






بگو که بخون یسراید این قبیلۀ قربانی






حرف آخر رستن را






با دژخیمان،اگر شکنجه،اگر بند است وشلاق وخنجر






اگر مسلسل و انگشتر






گو با ما تبار فدايی*****با ما سرود رهایی






به نام آهن وگندم،اینک ترانۀ آزادی






اینک سرودن فردا






امروزما،امروز فریاد*****فردای ما،روز بزرگ میعاد






بگو که دوباره می خوانم با تمامی یارانم






گو سرود شکستن را






بگو که به خون می سرایم با دل وجانم






حرف آخر رستن را






بگو به ایران*****بگو به ایران






وطن نام تو نام نام داران*******همه فصل تو بادا نوبهاران






وطن سبزی،سپیدی،سرخ گویی***مبادا دشمنت را جز زبونی

۱۳۸۸/۰۵/۰۹

نفرین نامه(داریوش)F@ryad_Zir_Ab_2004(M@hdi)1

با نام نغمه سرای جهان
هنر،ارتعاش زوایای نهان روح آدمی ست که تراوشگر برترین و پاکترین ویژگیهای فطری انسان میباشد و هم از این رو توان زیر و زبر نمودن جانها و رسوخ در ژرفای دلها از اعجاب آن است. دراین میان شعر و موسقی ،زادگان مادری یگانه می باشند و هر دو تولد یافته عواطف و احساسات ناب بشری هستند.
چنان که سهراب آن دوستار حقیقی حس و طبیعت سروده است:((دهان،گلخانۀفکراست))و از همان هنگام که بشر بدوی حنجره اش را به ادای ساده ترین هجاها گشود و با نواختن دستها بر هم ابتدایی ترین وسیلۀ ایجاد وزن را یافت،دلش چنان با آوا و نوا مأنوس شد که از آن پس تمامی شادی و اندوه خود را در این پیمانۀ سرنرفتنی سرریز نمود.

همراهی آوا ونوا سابقه ای دیرینه دارد.کنکاش در گذشتۀ این جلوه های هنر نشان میدهد که پیشینیان ما در آمیزش شعر و موسقی فسون بیشتری می جستند.این آمیختگی تفکیک ناپذیر چنان در ایران باستان رایج بود که اغلب،سراینده و نوازنده یک تن بودن یعنی به بیان دیگر شاعر،سرودۀ خود را با نواختن عرضه می داشت.مانند رودکی که آنچنان از دیار زخاطر رفتۀ امیر نصر سامانی خواند و چنگ نواخت که او را آشفته سر و بی قرار راهی بخارا کرد.شاید از همین روست که گرچه نام بسیاری از موسقی دانان عهد ساسانی نظیر;((باربد،نکیسا،بامشاد،سرکش و...))در کتابها آمده است ولی از شاعران آن دوره نامی در میان نیست.
شیوۀ مذکور تا آنجا در کشور ما پذیرفته و مطلوب بود که اگر شاعری از موهیت صدای خوش محروم بود،ناگزیر خوانندگانی را به کار میگرفت تا شعرش را با نوای موسقی به گوش مشتاقان و اغلب،بزرگان عصر برسانندو این خوانندگان که خود،سرایندۀ شعر نبودند به عنوان((قوَالان)) شهرت داشتند.
ذکر این نکته جالب است که علاوه بر آن که شعر در ایران پیش از اسلام و در عهد ساسانی به نسبت گسترش موسقی در این عصر ، رایج و معمول بوده عاری از آرایه های اوزان عروضی و قافیه بوده است و از این جنبه جزو اشعار حقیقی به شمار می آید. باز هم به بیان سهراب;حنجرۀ پیشنیان ما از صفات آبی شط ها پر بود و زندگی کلماتشان در میان آب میگذشت. به همین علت در دورۀ اسلامی که شعرا با وزن و آرایه های شعر عربی خود گرفته بودند اشعار قدیمی را جزو شعر به حساب نمی آوردند و به این ترتیب و سروده های پهلوی(فهلویات) از اهمیت و اعتبار افتاد و ادبا و نویسندگان آنها را در ردیف اشعار عامیانه قرار دادند و برای آنها ارزشی قایل نشدند واز این رو کمتر به جمع آوری و ضبط آنها اقدام کردن.
پیدایش سبک جدید شعر با وزن عروضی و بی توجهی ادبا به فهلویات بزگ ترین سبب بی اطلاعیما از اشعار قدیم عهد ساسانی و عهد اسلامی میباشد که به طور اعم با نغمه های موسقی سروده می شد.تا حالی که اکنون پژوهشگران و صاحبنظران بر این باورند;اشعار و ترانه های عامیانه که زادۀ فکر و ذوق و هنر و جلوه گاه عواطف و احساسات و دیگر کیفیات درونی توده های مردم است،همچون دیگر تراواشات فکری و فرهنگ عامه از باورها و آداب و رسوم هر سرزمین وبسیاری حقایق تاریخی نیک و بد گذشته سرشارهستند. و یکی از بهترین منابع برای پژوهش به شمار می آیند.(نقل از کتاب تاریخ موسیقی ایران _دکتر حسن مشحون)
برسی تدانه ها و تصانیف دو دهۀ اخیر خصوصاِّ آن دسته که توسط هموطنان مقیم کشورهای دیگر ارایه میشوند ، بنشینیم.در این صورت با کمال تاِّسف و ناباوری شاهد آن خواهیم بود که اکثر این ترانه ها یا تقلید ناجور و بد شکل اسلاف خود هستند و یا تلفیقی وصله وار با فرهنگدیار دیگر ویا به کلی محتوا باخته و تهی و دور از حس غنی و عمیق مردم این آب و خاک میباشند;
((در هوایی که نه افذایش یک ساقه طنین دارد
ونه آواز پری میرسد از روزن منظومۀ برف تشنه زمزمه ام))
از آنجا که هر اثر تازه می تواند کیرایی وکششی ولو اندک و کوتاه مدت،به ویژه بر نسل جوان که نوگرایی از ویژگی های بارز آن است
داشته باشد باز شناساندن این سروده ها که هنوز هم توان به لرزه در آوردن تارهای دل هر ایرانی در آنها نهفته است -بی آنکه با نفی آثار دیگر واکنش منفی در جوانان ایجاد نماید-عرصۀ مقایسۀبه جا و ضروری را در برابر چشمان آنان وسیع سازد.
همچنین تاُثیر شگفت آورهمگامی موسقی با شعر و ترانه را نمی توان و نباید انکار کرد. چنانچه همراهی این دو پدیده عامل موفقیت و شهرت بسیاری از شعرا و سروده های انان چه در گذشته وچه در عصر حاضر می باشند. همۀما شاهد آن هستیم که گرچه اشعار خانم ((مریم حیدرزاده)) از غنای احساسی و لطافت خاصی برخوردار هستند اما دکلمۀ آنها توست شخص شاعر و همنشینی این سروده ها با موسقی مناسب ، بستر هموار معرفی و رهیافت آنها را در میان تودۀ مردم فراهم آورد و به آنها آوازه ای فراگیر بخشید. این تآثیر گذاری ناب موسقی را در همه گیر و مانا شدن اثر بسیاری از شعرای معروف نظیر شهریار ،اخوان ثالث،مشیری و شاملو نیز میتوان یافت.
البته جهت همنوایی مناسب شعر و موسقی،توان بالقوۀ شعر در پذیرش آهنگ و به اصطلاح در جایگاه ترانه قرار گرفتن آن را نمی توان نادیده انگاشت . بی گمان این استعداد بالقوه در همۀ اشعار نو موجود نیست و چه بسا گروهی دیگر از این اشعار نیز که دارای این شایستگی ویژه می باشند جویبار در خور ترنم خود را نمی یابند یعنی توسط موسقی مناسب تنظیم وشناسانده نمی شوند.
پس از این منظر وبا این شرح ، نشستن شعر به عنوان ترانه در بطن آهنگ و نوا نه تنها از قدر آن نمی کاهد بلکه بر قدرت نفوذ و سحر مردم گرایانۀ آن می افزاید .
بسیار شایسته بود و جا داشت که همراه با مضمون این اشعار ، نام و شرح و سابقۀ هنری سرایندگان و نوازندگان هنرمند آنها نیز به تفکیک هر شعر وبه طور کامل آورده می شد . زیرا با آن که آفرینش ترانه به عنوان یک اثر هنری نوآوری و تلاش و هماهنگ مجموعه هنرمندانی را به عنوان شاعر ، آهنگساز ، تنظیم کننده ، نوازنده و خواننده می طلبد اما چون خواننده ارایه گر بی واسطۀ این اثر به مردم است متاُسفانه در اکثر موارد نام دست اندرکاران هنرمند دیگر مهجور و ناشناخته می ماند .گرچه ما به ارزش والای هنر همۀ آنها که در زاده شدن آوایی دلنشین و ماندگار نقشی دارند وای بسا خالق حقیقی آن به شمار می آیند واقف هستیم اما متاُسفانه به علت عدم دسترسی به بسیاری از این عزیزان هنرمند و برجسته و دوری برخی از آنها از سرزمین خود نتوانستیم با کسب اجازه از محضر ایشان چنانکه در خور بود با ذکر کامل و دقیق مشخصات آنها زحماتشان را ارج بگذاریم و ناگزیر در انجا تنها به ذکر نام تنی چند از آنان اکتفا می کنیم;
شعرای هنرمند:ایرج جنتی عطایی، شهیار قنبری، اردلان سرفراز، زویا، منصور تهرانی و....
آهنگسازان هنرمند: شادروان واروژان، حسن شماعی زاده، اسفندیار منفردزاده، بابک افشار،فرید زلاند، پرویز اتابکی و..... .
با اشتیاق فراوان امیدواریم که خصوصاََ این هنرمندان والامقام با مطالعۀ وبلاگ هنر خود ما را لایق راهنمایی های خود دانسته و علاوه بر یادآوری و رفع کاستی های آن در شناساندن هنر مردمی این سرزمین به نسل جوان ، ما را یاری کنند تا با همراهی و همدلی این بزرگان پردۀ ابهام از چهرۀ هنر ترانه سرایی این مرز و بوم کنار رفته و جایگاه حقیقی خود را بیابد.
***** قصۀحال من وتو(گرفتار)*****
**قصه حال من و تو از سرم جدا نمی شه**
**ای که از ما میگریزی،اما با منی همیشه**
من یه روز مثل تو بودم***دل سنگ و روح بیمار
حالا که غصه نداری*******برو از دم دل ای یار
برو که خصلت ما رو****با چه سرسختی شکستی
ای که نه کفر نه حرومی*****ای که نه خدا پرستی
من و با پای برهنه********با تنی تشنه و بی تاب
لب اون چشمه گذاشتی***که به هیچ کس نمی داد آب
اما این همه ظلمم***********حتی با این همه کینم
حاضرم بمیرم ای دل***********گریه تو رو نبینم
ای که از عاطفه دوری********من به دام تو گرفتار
من اگه ناجی قلبم*********تویی خنجر به دل ای یار
برو که وصلت ما رو*******چه به باد دادی و رفتی
تو که از همه بریدی**********تو که از خدا گذشتی
اما با این همه حرفا***********من همینم که همینم
الهی بمیرم ای دل**************گریه تورو نبینم
قصۀحال منو تو*************از سرم بیرون نمیره
کاشکی از تو می گذشتم**********دگه اما خیلی دیره
***مثل یه کفتر عاشق،مست عطر نفس تو***
***چه به یک نگاه خالی،پر زدم تو قفس تو***
**من چه صادق،ساده دل محو دنیای تو بودم***
*****اگه امروز می بینی که گرفتار زمینم*****
***بغض نکن که نمی تونم گریه تو رو ببینم****